علت ابتلا به لکنت بر خلاف بیشتر اشکالات گفتاری هنوز نا شناخته است . برخی از مولفان لکنت زبان را به مشکلات شخصیتی نسبت می دهند گروهی آن را ناشی از مشکلات پزشکی می دانند و بر خی دیگر نیز این اختلال را در چهار چوب مشکلات ارتباطی قرار می دهند . مولفان متعددی کوشش کرده اند تا پدیده جهان شمول بودن لکنت را بر اساس علت شناسی آن تبیین کنند . از دیدگاه روان تحلیل گری لکنت زبان یک روان آزردگی یا نوعی واپس روی است که بین هیستری تبدیل و روان آزردگی وسواس و یا در چهارچوب یک سازمان یافتگی پارانویایی که فرد الکن بر اساس دفاع های وسواسی و هیستریکی خویشتن بنا می کند قرار دارد و چون هر کس می تواند یک یا چند نشانه واپس روی را در وهله ای از زندگی خود نشان دهد پس مشاهده این پدیده در سراسر جهان و در خلال قرنها شگفت انگیز نیست.(دادستان۱۳۷۹:ص۷۳)
برخی لکنت زبان را یک اختلال در تکامل بخصوص در قسمت تولید (articulation) می دانند که بیان و روانی گفتار را مختل می کند . از این دیدگاه اگر چه علت معلوم نیست اما مکانیسم آن پیدایش گرفتگی( اسپاسم) در عضلات مربوط به تکلم می باشد . و گاهی این گرفتگی به اندازه ای شدید است که نه تنها عضلات مربوط به تکلم بلکه عضلات تنفسی و حتی عضلات گردن و فک نیز گرفتار می گردند و و گرفتگی در گردن و صورت بیمار قابل رویت است .(ضیائی وشیرازی۱۳۷۵:ص۱۳۴)
ترس ،کمرویی، شتابزدگی در گفتار، تنفس نا منظم، عدم اعتماد به نفس، تنبیه بدنی در کودکان چپ دست ، احساس حقارت و وراثت از سوی محققین مختلف به عنوان علل بروز لکنت زبان ذکر گردیده اند. اما در این میان نظریه ای که بیشتر جلب توجه می کند نظریه ای است تحت عنوان تئوری نارسایی تفکر زبانی – نظری . اساس این تئوری بر این عقیده استوار است که الکنها واجد یک مشکل در پردازش افکار و اندیشه های خود در قالب زبان می باشند.(ادواردپیشون۱۹۷۱) این مشکل که نارسایی تفکر زبانی – نظری به آن اطلاق می شود منجر به گرفتگی زبان یا لکنت می گردد مدافعان این نظریه معتقدند که ورای هر لکنت، اختلال ،نا پختگی و نارسایی در تکامل زبان وجود دارد و الکنها افرادی هستند که از شکل دادن به اندیشه های خود در قالب زبان حتی برای خود نیز عاجزند . بر اساس این نظریه دو شیوه تفکر انسانی وجود دارد:

۱٫ شیوه تفکر حسی – عملی که تجسم ذهنی به کمک تصاویر یا خاطرات حسی و یا تصور حرکات در ذهن است .
۲ شیوه تفکر زبانی نظری که در این شیوه، تفکر کلمات را به خدمت می گیرد و به صورت کلام در می آید برای این منظور فرد بایستی دارای بی واسطگی زبان باشد یعنی افکار او بدون واسطه شکل کلمات را به خود بگیرند و شخص بدون مکث خارج از حد طبیعی بتواند تفکر خود را مطابق الگوهای زبانی اظهار نماید . طراحان این تئوری معتقدند که افراد الکن فاقد بی واسطگی زبان می باشند در این افراد اول فکر پدید می آید و سپس در قالب کلمات شکل می گیرد مثل اینکه این افراد مجبور به ترجمه زبانی هستند که به آن تکلم می کنند به این حالت نارسایی تفکر زبانی نظری گفته می شود . عواملی که سبب ایجاد این نارسایی در فرایند تفکر- زبان می شوند عبارتند از:
۱٫ توارث :
این نظریه معتقد است که فرد الکن زمینه های نارسایی تفکر زبانی نظری را به ارث می برد نه خود لکنت را . طرفداران این نظریه با توارث در لکنت به شکل انتقال ژنتیکی آن موافق نیستند بلکه معتقدند که فرد زمینه های روانی و سرشتی از قبیل هیجانها و اختلالات عاطفی را به ارث می برد و عوامل بیرونی با تاثیر در این زمینه ها سبب بروز لکنت می شوند.

۲٫ دو زبانه بودن :
دو زبانه یا چند زبانه بودن کودک سبب اختلال در نظم دهی زبان و بیان آن در قالب الگوهای قابل پذیرش جامعه می شود چرا که هر زبان قوانین ساختی مخصوص خود را دارد و گزینش یکی از آنها بدون متاثر شدن از الگوهای زبانی دیگر در کودکان دوزبانه میسر نیست .

۳٫ عوامل روانی :
نامساعد بودن محیطی که کودک در آن به سر می برد، تعارضات عاطفی ناشی از روابط خانوادگی، محرومیت از مادر و اختلال در ارتباط کلامی بین مادر و فرزند و تجربه های ناخوشایند کلامی کودک موجب اختلال در تمایل فرد به صحبت کردن است .

۴٫ تاخیر در گفتار :
تحقیقات نشان داده که ۲۷% لکنتی ها دچار تاخیر در تکلم بوده اند این تاخیرها نمودهای گوناگونی دارند مثل تلفظ نادرست همخوانها یا تشحیص ندادن آنها از همدیگر، حذف همخوان آخر کلمه و یا توقف کودک در مرحله کلمه – جمله . این تاخیرات چنانچه با برخوردهای ناهنجار محیطی توام شود باعث لکنت می شود .

۵٫ نارسایی ذهنی عمومی :
طراحان این نظریه معتقدند که یک نارسایی عمومی هوشی نیز موجب اختلال در کنش نظم دهنده زبانی میشود این نظریه بر پایه مشاهدات کلینیکی نشان داده که حدود ۱۵% الی ۲۸% لکنتی ها در بین افراد عقب مانده وجود دارند .

۶٫ فعالیت بیش از حد تفکر حسی – عملی :
این نظریه بالا بودن بهره هوشی را سبب عدم تعادل بین تفکر حسی- عملی و تفکر زبانی نظری می داند . تئوری پردازان نارسایی تفکر زبانی – نظری عقیده دارند که به کودک نباید اجازه داد بیش از حد با مفاهیم زیبایی شناختی و یا مکانیکی و یا حتی با مفاهیم اخلاقی فراتر از سطح ذهن خود آشنا شود .
اگر چه نظریه پردازان مختلف لکنت زبان را به سازمان یافتگی روان آزرده وار رفتارهای آموخته شده در تعامل با والدین و اطرافیان ناهماهنگی های ادراکی و عصبی – عضلانی و بالاخره به عوامل ژنتیکی نسبت داده اند و هر یک نیز با پا فشاری بر موضع خود خواسته اند ثابت کنند که علت این اختلال به آسانی قابل شناسایی است اما هنوز هم پس از قرنها مشاهده تحلیل و تشخیص تدارک روشهای درمانگری عامیانه و علمی نتوانسته اند به علت اصلی این مشکل گفتار پی برند . پس باید پذیرفت که وقوع این پدیده به یک علت خاص محدود نمی شود و قبول این نکته به منزله پذیرش نقطه پایان این بحث های پایان ناپذیر است. چرا که به رغم تمامی این موضع گیریها الکن ها همواره دچار لکنت بوده و هنوز هم هستند. با این حال پیشرفتهای چشمگیری در قلمرو روشهای درمانگری به وقوع پیوسته اند و شاید این روشها بتوانند در آینده علت و چگونگی اثر بخشی و یا عدم تاثیر روشهای مختلف درمانگری را آشکار کنند و از این راه دستیابی به علت یا علل لکنت زبان را نیز امکان پذیر سازند.